| ||||||
| انجمن طرح مسائل آزاد (گفتگوی آزاد) دراین انجمن کاربران میتوانند در مورد مسائل دلخواه آزادانه حرفهای خود را مطرح نمایند. |
| ویندوز ویژه جی اس ام | آموزشگاه تخصصی تعمیر تلفن همراه |
*** آپلودسنتر عکس *** | *** مرکز دانلود رایگان *** |
| attention: شما مجاز به استفاده از مطالب سایت نمیباشید.لطفا ابتدا ثبت نام کنید. |
![]() |
| | LinkBack | ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع | نحوه نمایش |
| | #1 | ||||||||
| عضو سایت ![]() تاریخ عضویت: ۱۳۸۸/۰۳
نوشته ها: 93
تشکرها: 102
تشکر شده 304 بار در 88 پست
زمانی که آنلاین بوده: 18 ساعت و 4 دقیقه و 10 ثانیه |
يک زن جوان در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود . چون هنوز چند ساعت به پروازش باقي مانده بود، تصميم گرفت براي گذراندن وقت کتابي خريداري کند. او يک بسته بيسکوئيت نيز خريد. او برروي يک صندلي دسته*دارنشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد. در کنار او يک بسته بيسکوئيت بود و مردي در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه مي*خواند. وقتي که او نخستين بيسکوئيت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم يک بيسکوئيت برداشت و خورد. او خيلي عصباني شد ولي چيزي نگفت. پيش خود فکر کرد: «بهتر است ناراحت نشوم. شايد اشتباه کرده باشد.» ولي اين ماجرا تکرار شد. هر بار که او يک بيسکوئيت برمي*داشت ، آن مرد هم همين کار را مي*کرد. اين کار او را حسابي عصباني کرده بود ولي نمي*خواست واکنش نشان دهد. وقتي که تنها يک بيسکوئيت باقي مانده بود، پيش خود فکر کرد: «حالا ببينم اين مرد بي*ادب چکار خواهد کرد؟» مرد آخرين بيسکوئيت را نصف کرد و نصفش را خورد. اين ديگه خيلي پرروئي مي*خواست! او حسابي عصباني شده بود. در اين هنگام بلندگوي فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپيماست. آن زن کتابش را بست، چيزهايش را جمع و جور کرد و با نگاه تندي که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت. وقتي داخل هواپيما روي صندلي*اش نشست، دستش را داخل ساکش کرد تا عينکش را داخل ساک قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب ديد که جعبه بيسکوئيتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده! خيلي شرمنده شد!! از خودش بدش آمد ... يادش رفته بود که بيسکوئيتي که خريده بود را داخل ساکش گذاشته بود. آن مرد بيسکوئيت*هايش را با او تقسيم کرده بود، بدون آن که عصباني و برآشفته شده باشد... در صورتي که خودش آن موقع که فکر مي*کرد آن مرد دارد از بيسکوئيت*هايش مي*خورد خيلي عصباني شده بود. و متاسفانه ديگر زماني براي توضيح رفتارش و يا معذرت*خواهي نبود.
__________________ ![]() | ||||||||
| | |
| کاربران زیر از شما تشکر کرده اند m.khani برای این ارسال مفید | sepehr-gsm (۸۸-۱۱-۶) |
5 پست آخر m.khani
| |||||
| تاپیک | انجمن | آخرین ارسال کننده | پاسخها | مشاهده ها | آخرین ارسال |
| | اس ای تول - سونی اریکسون-توسط لیزر روسی | SETOOL | m.khani | 0 | 43 | ۸۸-۱۱-۲۲ ۰۹:۵۲ قبل از ظهر |
| | انجمن طرح مسائل آزاد (گفتگوی آزاد) | m.khani | 1 | 30 | ۸۸-۱۱-۲۱ ۰۶:۵۳ بعد از ظهر |
| | باکس جف-ویژه سرویس دهی نوکیا از راسکال |JAF BOX | fanus86 | 2 | 146 | ۸۸-۱۱-۹ ۱۱:۱۲ قبل از ظهر |
| | انجمن طرح مسائل آزاد (گفتگوی آزاد) | m.khani | 4 | 44 | ۸۸-۱۱-۵ ۰۸:۰۸ بعد از ظهر |
| | نرم افزارکامپیوتر | COMPUTER SOFTWARE | m.khani | 0 | 60 | ۸۸-۱۱-۴ ۰۸:۰۲ بعد از ظهر |
| بنرهای تبلیغاتی | |
| |
| | #2 | ||||||||
| عضو سایت ![]() تاریخ عضویت: ۱۳۸۸/۰۳
نوشته ها: 93
تشکرها: 102
تشکر شده 304 بار در 88 پست
زمانی که آنلاین بوده: 18 ساعت و 4 دقیقه و 10 ثانیه |
استخر مرد جوان مسيحي كه مربي شنا و دارنده چندين مدال المپيك بود ، به خدا اعتقادي نداشت. او چيزهايي را كه درباره خدا و مذهب مي شنيد مسخره ميكرد. شبي مرد جوان به استخر سرپوشيده آموزشگاهش رفت. چراغ خاموش بود ولي ماه روشن بود و همين براي شنا كافي بود. مرد جوان به بالاترين نقطه تخته شنا رفت و دستانش را باز كرد تا درون استخر شيرجه برود. ناگهان، سايه بدنش را همچون صليبي روي ديوار مشاهده كرد. احساس عجيبي تمام وجودش را فرا گرفت. از پله ها پايين آمد و به سمت كليد برق رفت و چراغ را روشن كرد. آب استخر براي تعمير خالي شده بود!
__________________ ![]() | ||||||||
| | |
| 3کاربر زیر از m.khani بابت این ارسال مفید تشکر کرده اند |
| بنرهای تبلیغاتی | |
| |
| | #3 | ||||||||
| عضو سایت ![]() تاریخ عضویت: ۱۳۸۸/۰۳
نوشته ها: 93
تشکرها: 102
تشکر شده 304 بار در 88 پست
زمانی که آنلاین بوده: 18 ساعت و 4 دقیقه و 10 ثانیه |
مردى متوجه شد که گوش همسرش سنگين شده و شنوائيش کم شده است. به نظرش رسيد که همسرش بايد سمعک بگذارد ولى نميدانست اين موضوع را چگونه با او در ميان بگذارد. بدين خاطر، نزد دکتر خانوادگيشان رفت و مشکل را با او در ميان گذاشت. دکتر گفت براى اين که بتوانى دقيقتر به من بگويى که ميزان ناشنوايى همسرت چقدر است آزمايش ساده اى وجود دارد. اين کار را انجام بده و جوابش را به من بگو: «ابتدا در فاصله 4 مترى او بايست و با صداى معمولى مطلبى را به او بگو. اگر نشنيد همين کار را در فاصله 3 مترى تکرار کن. بعد در 2 مترى و به همين ترتيب تا بالاخره جواب دهد.» آن شب، همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهيه شام بود و خود او در اتاق تلويزيون نشسته بود. مرد به خودش گفت الان فاصله ما حدود 4 متر است. بگذار امتحان کنم. سپس با صداى معمولى از همسرش پرسيد: عزيزم شام چى داريم؟ جوابى نشنيد. بعد بلند شد و يک متر جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و دوباره پرسيد: عزيزم شام چى داريم؟ باز هم پاسخى نيامد. باز هم جلوتر رفت و از وسط هال که تقريباً 2 متر با آشپزخانه و همسرش فاصله داشت گفت: عزيزم شام چى داريم؟ باز هم جوابى نشنيد. باز هم جلوتر رفت و به در آشپزخانه رسيد. سوالش راتکرار کرد و باز هم جوابى نيامد.. اين بار جلوتر رفت و درست از پشت سر همسرش گفت: عزيزم شام چى داريم؟ زنش گفت: مگه کرى؟ براى پنجمين بار ميگم: خوراک مرغ! نتيجه اخلاقى: مشکل ممکن است آنطور که ما هميشه فکر ميکنيم در ديگران نباشد و شايد در خود ما باشد
__________________ ![]() | ||||||||
| | |
| 3کاربر زیر از m.khani بابت این ارسال مفید تشکر کرده اند |
| بنرهای تبلیغاتی | |
| |
| | #4 | ||||||||
| عضو سایت ![]() تاریخ عضویت: ۱۳۸۸/۰۳
نوشته ها: 93
تشکرها: 102
تشکر شده 304 بار در 88 پست
زمانی که آنلاین بوده: 18 ساعت و 4 دقیقه و 10 ثانیه |
در زمان ها ي گذشته ، پادشاهي تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد و براي اين كه عكس العمل مردم را ببيند خودش را در جايي مخفي كرد. بعضي از بازرگانان و نديمان ثروتمند پادشاه بي تفاوت از كنار تخته سنگ مي گذشتند. بسياري هم غرولند مي كردندكه اين چه شهري است كه نظم ندارد. حاكم اين شهر عجب مرد بي عرضه اي است و ... با وجود اين هيچ كس تخته سنگ را از وسط برنمي داشت . نزديك غروب، يك روستايي كه پشتش بار ميوه و سبزيجات بود ، نزديك سنگ شد. بارهايش را زمين گذاشت و با هر زحمتي بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را كناري قرار داد. ناگهان كيسه اي را ديد كه زير تخته سنگ قرار داده شده بود ، كيسه را باز كرد و داخل آن سكه هاي طلا و يك يادداشت پيدا كرد. پادشاه در ان يادداشت نوشته بود : " هر سد و مانعي ميتواند يك شانس براي تغيير زندگي انسان باشد
__________________ ![]() | ||||||||
| | |
| 3کاربر زیر از m.khani بابت این ارسال مفید تشکر کرده اند |
| بنرهای تبلیغاتی | |
| |
| | #5 | ||||||||
| عضو سایت ![]() تاریخ عضویت: ۱۳۸۸/۰۳
نوشته ها: 93
تشکرها: 102
تشکر شده 304 بار در 88 پست
زمانی که آنلاین بوده: 18 ساعت و 4 دقیقه و 10 ثانیه |
شمع فرشته مردي كه همسرش را از دست داده بود ، دختر سه ساله اش را بسيار دوست مي داشت . دخترك به بيماري سختي مبتلا شد ، پدر به هر دري زد تا كودك سلامتي اش را دوباره به دست آورد ، هرچه پول داشت براي درمان او خرج كرد ولي بيماري جان دخترك را گرفت و او مرد . پدر در خانه اش را بست و گوشه گير شد . با هيچكس صحبت نمي كرد و سركار نمي رفت . دوستان و آشنايانش خيلي سعي كردند تا او را به زندگي عادي برگردانند ولي موفق نشدند . شبي پدر روياي عجيبي ديد . ديد كه در بهشت است و صف منظمي از فرشتگان كوچك در جاده اي طلايي به سوي كاخي مجلل در حركت هستند . هر فرشته شمعي در دست داشت و شمع همه فرشتگان بجز يكي روشن بود . مرد وقتي جلوتر رفت و ديد كه فرشته اي كه شمعش خاموش است ، همان دختر خودش است . پدر فرشته غمگينش را در آغوش گرفت و او را نوازش داد ، از او پرسيد : دلبندم ، چرا غمگيني ؟ چرا شمع تو خاموش است ؟ دخترك به پدرش گفت : بابا جان ، هر وقت شمع من روشن مي شود ، اشكهاي تو آن را خاموش مي كند و هر وقت تو دلتنگ مي شوي ، من هم غمگين مي شوم . پدر در حالي كه اشك در چشمانش حلقه زده بود ، از خواب پريد . كتاب « نشان لياقت عشق »* برگردان بهنام زاده
__________________ ![]() | ||||||||
| | |
| 3کاربر زیر از m.khani بابت این ارسال مفید تشکر کرده اند |
| بنرهای تبلیغاتی | |
| |
![]() |
| ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع |
| نحوه نمایش | |
| |
موضوعات مشابه | ||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ ها | آخرين نوشته |
| مشکل n73 - هنگام زنگ خوردن به حالت هندزفری میرود | parvez | انجمن گوشی های نوکیا سری BB5 | 3 | ۸۸-۱۰-۲۲ ۰۲:۱۷ قبل از ظهر |
| مشکل زنگ n96 | VAHID | شماتیک و تصاویر تعمیرات و سولوشن نوکیا | 9 | ۸۸-۰۵-۳ ۰۱:۱۲ بعد از ظهر |
| آماده باش ، پیش از زنگ خوردن گوشی و دریافت sms! | MMAGHOOLI | آموزش و ترفند موضوعات کامپیوتر | 0 | ۸۸-۰۱-۲۸ ۰۶:۱۸ بعد از ظهر |
| حکایت زنگ ساعت گوشی های موبایل | MMAGHOOLI | آموزش و ترفند موضوعات کامپیوتر | 0 | ۸۸-۰۱-۲۸ ۰۶:۱۸ بعد از ظهر |
| مطالب مفید آموزشی در مورد موبایل 2 | مهدی ظهوریان | انجمن مشکلات نرم افزاری گوشی نوکیا | NOKIA | 0 | ۸۷-۱۱-۸ ۰۹:۳۱ بعد از ظهر |